|
|
٭ اوخ اوخ! جدی جدی یکساله که اینجا چیزی ننوشتم! از پارسال تاحالا! شرمندم به خدا (:
7-8 ماه پیش که کارت معافیتمو گرفتم بلافاصله رفتم مدارک پاسپورت رو گرفتمو پر کردمو همون روز پولشو هم به حساب ریختمو گفتم فرداش میرم یه عکس خوشکل با کلاس هم براش میگیرمو خلاصه پاس دار میشم. ولی فرداش تا هفته ی پیش نرسید! یعنی چند بار عکس گرفتم ولی یکی از یکی بیریخت تر شدن! حتی خودمم از خودم عکس گرفتمو با کلی ادیت و روتوش چاپش کردم ولی آخرش ترسیدم رنگش بپره بعد از یه مدتی, حالا بیاهو درستش کن! تا اینکه آبجی خانوم ما یه دعوت نامه ی خونوادگی برامون از کانادا فرستادو دیگه مجبور شدم که برم براش اقدام کنم و نهایتا دو هفته پیش با همون عکسایی که رو کارت نظام وظیفه ام زدن رفتم مدارکو تحویل دادمو هفته ی پیشم گذرنامه رو برام فرستادن. فقط ابله ها بعد یه عمر pirouz بودن فامیلمو زدن pirooz !! با اینکه هزار جای فرم هم بر ou بودنش تاکید کردمو همه خونواده هم pirouz هستن, ولی منو این وسط دبل ا ُ کردن )): اینو هم بگم که خیلی خیلی راحت بود تحویل مدارکش... چند وقته شعبه های جدیدی اضافه کردن (من رفتم آپادانا میدون نیلوفر) که خیلی راحت کار آدم راه میوفته... خلاصه پاس رو بالاخره گرفتمو با کلی شوق و ذوق و امیدو آرزو برای دیدن آرش ( یک - دو - سه ) و مامان باباش فرمای سفارتو کلی با کلاس و ترتمیز چاپ کردمو انواعو اقسام مدارک کار و تحصیل و مالی و کوفتو زهر مارو هم براشون جور کردمو چهارشنبه صبح از 7 رفتم سفارت کانادا و شدم نفر شصتم. خلاصه حدودای 11 اینا نوبت من شد و از شانسم یه آدم عمله که خارج از نوبت اومده بود اون جلو وایساده بود و برای اینکه بگه من بودمو جای خودشو تثبیت کنه شروع کرد به عر عر کردنو گیر دادن به منو دیگران و کسی که مدارکو ازم میگرفت شاکی شدو لج کردو پرونده های خونواده ما رو گرفت و مدارک اون یکی بابابزرگ آرشو پس داد و دیگه ازم نگرفت! (این یعنی اینکه یه بار دیگه باید از اول بیای و همه این مراحل سفارت رو طی کنی!!) خلاصه یه شماره بهم دادو نیم ساعت بعدش رفتم توهو دو ساعتی هم اونجا منتظر شدم تا شمارمو خوندنو رفتم مدارکو تحویل دادمو گفت 3:30 بیا نتیجه رو بگیر. منم که از ویزا گرفتم مامان بابا مطمئن بودم و با این همه مدارکی هم که برای خودم تحویل داده بودم تقریبا از ویزای خودمم مطمئن بودم. برگشتم خونه یه نهاری خودمو دوباره رفتم سفارت و بازم بعد از یک ساعت معطلی اسممو خوندن و فکر میکنین که چی شد؟ درخواست منو خواهرمو در جا رد کردنو به مامان بابا هم تازه وقت مصاحبه دادن تا بعدش تصمیم بگیرن ویزا بدن یا نه! ظاهر انگار پرونده ی ما دوتا رو همون موقع گذاشتن کنار و هیچ توجهی به مدارکی که بهشون داده بودم نکردن!! از اون گذشته یه مهرم تو پاسپورت ترتمیزم زدن که این اقدام کردهو ما بهش ویزا ندادیم! خلاصه اینکه تابستون آرش بی آرش! )): دیروز هم برای بابابزرگ آرش دوباره همین مراحل رو از اول طی کردم ولی با این فرق که بدون هیچ مدرک خاصی یا وقت مصاحبه, عصر همون روز همونجوری که درخواست منو درجا رد کرده بودن, در جا پاس رو با ویزا بهم تحویل دادن... به آرش میگم دعا کن به دایی ویزا بدن, میگه چـــــــــی؟؟ میگم دعا کن بهم ویزا بدن تا تابستون بتونم بیام ببینمت, میگه نمیدونم!! مرتیکه یه پا فرنگی شده برا خودش دیگه زبون مارو نمیفهمه!! ((: راستی این آدرس ایمیل وبلاگم ماشالا دیگه تبدیل شده بود به junk box! روزی 30 تا اسپم برام میومدو 20 تا هم ویروس!! خلاصه ایکه به کل دیلیتش کردمو یه ایمیل دیگه برا وبلاگم درست کردم... لطفا به اون قبلیه دیگه نامه ندین. آدرس جدیدمو گذاشتم تو "تماس با من". مرسی (:
نقل مطالب از اين صفحه ،
با ذكر نام و لينك وبلاگ توصيه مي شود!
|
:Special Thanks to | ||||